خرید بک لینک
فردا که دیر میشود الآن قدم بزن
هی پابه پای مردِ زمستان قدم بزن

با عشق دستهای خودترا به من بده
با پای من درونِ خیابان قدم بزن

از جان من فقط دو سه تا شعر مانده است
شعری بخوان و با دو سه تا جان قدم بزن

در چشمهام بمبِ نگاهت نشسته است
با من دراین شرایطِ بحران قدم بزن

این عشق را کنارِ منآرام و نم نمک
با ریتم کُندِ نم نمِ باران قدم بزن

از التماس موی زبانم سفید شد
با من... تو را به حرمتِ قرآن قدم بزن!!

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 30 بهمن 1394 ساعت: 14:16

آسمان بی نور چشمانت سحرپرداز نیست
بی نگاهت روشنی را فرصت پرواز نیست
رفتی و شب آخرین شمع شفق را کورکرد
رفتی از آغوش چشمانی که دیگر باز نیست
کی غزالم باغزلرقصانیش سر می رسد
تا به کی در دشت شعرم نرگس شیراز نیست
فصل ها پشت چراغی زرد ماندند و هنوز
زندگی را سبز دیدن معنی آغاز نیست
همنوا با ناله ی بلبل،چمن در سوگ گل
میزند فریاد ..جز باد خزان، همراز نیست ؟
تاج خورشید آفتابی شو که بی تاب است تاک
جام برگش خالی ست و ساقه اش طناز نیست
ابر، باران را ز چشم من گدایی می کند
موج دریا هم دگر با سینه ام دمساز نیست
لحظه ها با خاطراتت همنوازی می کنند
نای دنیا با نوای عشق هم آواز نیست
هرکجا هستی بدان پروانه ات دنبال توست
در هوای شعله ات جز من کسی جانباز نیست


عادل دانشی 29 بهمن ماه 1394

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 30 بهمن 1394 ساعت: 14:16



به نامِ نامیِ عشق

بوی نمناکیِ مهر..
اضطراب و...
اشتیاق و..
انتظارو..

[تصویر:  tpe5r5zixocnmwslb3tc.gif]
رویشِ خنده ی گرمی به شکرانه ی عشق...
قلمی دستِ من و..
قدمی سمتِ نسیم
لاله در باغِ دل آرام بگیر
پچ پچِ باغ اگر ذکرِ تو نیست..!!!
گلی از باغ اگر فکرِ تو نیست..؟؟
شاخه ی نسترنی چون شبِ پیش
کعبه اش مهرِ تو نیست..
بغضِ نرگس..
علّتِ زمزمه ی شاپرکان..
همه از آمدن شاخه گلیست..
نَسَبَش از گلِ سرخ..
همنشین رازقی
مثلِ افسانه ی ققنوس در اعصارِ زمین
ساقه اش رنگِ نسیم
دلخوش از عشق بخوان
که مبارک قدمیست...
خرده جانی..
نفسی گرم که در کالبدِ خسته ی این شاعر دلسر د رسید..
جراتِ کشتن مرگ
همه از حادثه ی آمدنِ شاخه گلیست
که در این بهمنِ سرد
بر من آرام رسید...
با تو ام ای گلِ سرخ
دخترِ کوچک صدباره بزرگ..
به شقایق سوگند...
و همین اشک که از گونه رهاست...
روزِ میلادِ تو آرام ترین روز خداست....

[تصویر:  e7mtlf21xh337lmzi0hb.jpg]
تولدت مبارک خواهر عزیزم سمانه..
برات در تمامِ مراحل زندگیت شادی و سلامتی آرزو دارم
نانوشته و ناگفته نمونه که چقدر برام ارزشمند و مهمی...
رامتین..
و دیگر هچ...
سی ام بهمن ماه نودو چهار....

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 30 بهمن 1394 ساعت: 14:16

سلام و درود دوستان
خصوصا علاقمندان به طنز
از امروز بخشی خواهیم داشت به نام طنز نوشته در عکس
منتظر همه ی علاقمندان به طنز هستم
در پناه بهترین هاا
خنده مهمان همیشگی لبهای خندانتون ان شالله ...
تابعد..
SmileSmileSmileSmileSmileSmileSmileSmileSmileSmile
[تصویر:  qxt4qb5ibwoy7tr17mdc.jpg]
BlushBlushBlushBlushBlushBlush

و دیگر هیچ...

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 30 بهمن 1394 ساعت: 14:16


به نام خدا

ای برادر دو سه روزی است دلم تنگ شده
بین ما بر سر یک مسئله ای جنگ شده
ای برادر تو مرا کافر و مرتدّ خواندی
بعد از آن شب لقبم "احمق و الدنگ"شده
بر سرت هاله ی نوری است سفید و روشن
من ولی موی سفیدم همگی رنگ شده
باطن هر دوی ما سخت غبار آلود است
ظاهر و باطن من ،لیک،هماهنگ شده
چند وقتی است که دنیا همه وارون شده است
بی نیازی است که بین همگان ننگ شده
جای طاووس ،تو به مشتری خود دادی
زاغکی زشت و سیاه و چغر(1) و "رنگ شده"

ای برادر "لط فاً" عینک خود را بردار
دفتر کاغذی و دستک خود را بردار

ای برادر تویی علّامه ی دهرِ حاضر
ما همه ضد خداییم و تو خوبی اصلا
تو ستایشگر حقی ، وَ تو عین حقّی
ما پرستتنده ی یک آدم چوبی اصلا
ما همه شب زده ی سایه ی گمراهیّ و
تو خوش و مست می و سایه ی طوبی اصلا
تو همانی که نشان میدهی و یکرویی
شمس علمی و تو را نیست غروبی اصلا
باید اکنون همگی اشک بریزیم اما
تو فقط کف بزنی ، پای بکوبی اصلا
ما سراپا همه عیبیم و پر از ایرادیم
تو خدایی و تو ستّار عیوبی اصلا

ای برادر "لط فاً" عینک خود را بردار
دفتر کاغذی و دستک خود را بردار

پیش مردم، تو به دشنام خطابم کردی
که نزن ریش،نکن صورت خود صاف ، ... نزن!
پیش من حداقل رو شده دستت ای دوست
زر نزن، زور نزن،حرف نزن،لاف نزن
طبق فرمایش عالی همگی علافیم
تو بیا طعنه به این آدم علّاف نزن
دوووور از چشم زن اول خود لامصّب
به زن صیغه ای خویش تلگراف نزن
گر چه مربوط به من نیست، ولی ناموسا
تو به ناموس خود ای دوست ،بیا off نزن

ای برادر "لط فاً" عینک خود را بردار
دفتر کاغذی و دستک خود را بردار

ای برادر رک و بی پرده سخن میگوییم
قصدمان خوبی و خیر است ،... جسارت نکنیم:
«من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش»
کاش در نیک و بد خلق دخالت نکنیم
با دلی""پااااک""، وَ با پوشش نهی از منکر
با "جمیع نسوان" کاش که صحبت نکنیم
مشکلی نیست اگر حق کسی را خوردیم
لا اقل دعوی انصاف و عدالت نکنیم
ریش و پشمی نگذاریم به حدّ میمون
پس کجا رفته کمی شرم و خجالت؟،...نکنیم!
من غلط کردم و این بار نصیحت کردم
پس اگر فایده ای نیست،نصیحت نکنیم

ای برادر "لط فاً" عینک خود را بردار
دفتر کاغذی و دستک خود را بردار

1
:دارای پوست سخت و زبر

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 30 بهمن 1394 ساعت: 11:26

سلام خدمت همه ی عزیزان
اول نکته ی مهم اینکه یه مدیر می خوایم برای این بخش..
و اما بعد..
بیایید فارغ از تعصب و
حرفهایی که بیشتر از شعار بوی شعور بدهد
بیایید از آنانی بگوییم که شایسته ی گفتند
آری زنان
هر یک از دوستان
هر متن
شعر
دلنوشته یا عکس نوشته ای درباره ی این شاهکار خلقت خداوندی دارد ذیل این پست ارسال کنن
[تصویر:  9fw8ue3ohgk6v9izil65.jpg]
و البته فقط و فقط یک پست در روز..
و خواهشی هم که دارم از نقد دیگران در کامنت بپرهیزید که بلافاصله ارسال رد تایید خواهد شد
کامنت های بلند و بیش از ده سطر هم بیشتر از فایده حوصله ی خواننده رو سر می بره لطفا ارسال نکنید
سعی کنید هم خلاقیت در شعرباشه
و هم در نوع و کیفیت ارسال....
و نکته ی اصلی اینکه جملات شعر و دلنوشته الزاما فقط و فقط باید از خود دوستان باشه
و استفاده از سخن دیگر بزرگان و نویسندگان به هر نحو مطلوب و جایز نیست..
البته نقد سخنان بزرگان در چند سطر کوتاه قابل قبول خواهد بود ...
لطفا این پست..
و شرایط ارسال و دقیقا مطالعه کنید
تا با رد تایید یا حذف کامنت مواجه نشید
..
ممنون از دوستان..

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 30 بهمن 1394 ساعت: 1:21

لطفا در مورد عکس زیر اشعار یا نوشته کوتاه خودتون رو ارسال بفرمایید
با سپاس

_____________________________________________
[img][تصویر:  38943632595056353951.jpg];[/img]

طرح از :افشین پیر هاشمی

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 2:45

ایزدپناه از نخستین کوشندگان جمعآوری آثار فرهنگی در لرستان و سرسلسله جریان لرستان پژوهی است و اثر ارجمند ایشان «آثار باستانی و تاریخی لرستان» است که در همان سال تألیف برنده جایزه کتاب سال شد، نخستین جایزه معتبر فرهنگی شناختهشده برای یک لرستانی است. استاد چگونگی تألیف این کتاب را اینگونه شرح میدهد:
"انجمن آثار ملی (انجمن آثار و مفاخر فرهنگی کنونی) از من دعوت کرد، سپهبد آق اولی و محمدتقی مصطفوی آنجا بودند که هر دو، انسانهای بزرگی بودند. نمیدانم چه کسی مرا معرفی کرده بود اما از من برای تألیف کتاب «آثار باستانی و تاریخی لرستان» دعوت کردند.
وقتی به انجمن رفتم، خیلی گرم و مهربانانه با من روبهرو شدند و برای جلد اول، قرارداد 30 هزار تومانی بستند. از آن مبلغ، 10 هزار تومان پیشپرداخت به من دادند و قرار شد دو قسط بعدی، پس از اتمام کار و پس از چاپ کتاب باشد. با دکتر ستوده رفتیم و دوربین فلکس خریدیم. کار با آن را یاد گرفتم و در خانه هم آتلیه راه انداختم. اصلاً قضیه ازاینقرار بود که در سالهای اوایل دهه 1340، انجمن آثار ملی تصمیم گرفت، مطالعه درباره ایران را یکباره و گسترده انجام دهد؛ یزد را به ایرج افشار داد، لرستان را به من دادند، جنوب را احمد اقتداری گرفت. بخشی از خراسان را حمید مولوی انجام داد و شمال را هم منوچهر ستوده گرفت.
این فضا دقیقاً فضای عالی برای آرشیو جغرافیای تاریخی بود که تنظیم شد. واقعاً فوقالعاده بود. همه اطلاعات را دقیقاً کسانی مینوشتند که اطلاعات کاملی داشتند. من هم در آن جلسه پس از تحویل مطالب، گفتم که دروغ نگفتم، ننوشتم و دنبال دروغ هم نبودم. اول تحقیقات میدانی بود و بعد تمام اینها را نوشتم که در سال 1350 منتشر و برگزیده کتاب سال شد."
البته باید یادآور شد که نخستین ناشران آثار ایزدپناه لرستانیها بودند: کتاب "آهنگ و ترانههای لری" را مرحوم ماشاءالله محمدی در کتابفروشی محمدی در سال ۱۳۴۳ در ۴۰ ص مu200dصu200dور در خرمآباد منتشر کرد. استاد ازآنپس به گردآوری فرهنگ واژگان لری و لکی همت گذاشت. البته کتاب "فرهنگ لری" برآمده از پایاننامه لیسانس (كارشناسي) او بود. خود در این باره میگوید:
"فرهنگ لری پایاننامه لیسانس بود که بعد تکمیلش کردم؛ اما اتفاق دیگری رخ داد که به انتشار کتاب منجر شد. روزی از طرف اداره فرهنگعامه که وابسته به وزارت معارف بود، سه مردمشناس آمدند و دیدند که در فضای غریبی زندگی میکنم. سپس کتاب را گرفتند و بردند تا آنکه در سال 1345 از سوی انجمن فرهنگ ایران باستان منتشر شد. تألیف این اثر برای من ساده نبود. برای این کار خودم چون لر بودم، بیشتر واژهها را میدانستم که چگونه هستند و مینویسند؛ اما برای بعضی واژههای خاص که میان پیرمردها و پیرزنها رواج داشت و من نشنیده بودم، از آنها میپرسیدم و یادداشت میکردم و واژهها را با استاد ستوده انتخاب میکردم"
وجه دیگر استاد ایزدپناه علاوه بر تحقیق در آثار باستانی و تاریخی و لغتشناسی، سرودن شعر به لهجه لری است که مجموعه آنها در کتاب "هوای بوم و بر" به چاپ رسیده است. سرودن شعر به زبان محلی را استاد به تقلید از شعرهای ملکالشعرای بهار که به خراسانی نیز شعر میسرود و تحت تأثیر شعر گویی پدر آغاز کرد. نخستین اشعار استاد در نشریه محلی "ندای گلشن" چاپ شد و بعدها که رستاخیزی را درزمینهٔ موسیقی لرستان موجب شد، عموماً ترانههایی را برای آهنگهای خود و دیگران سرود. برخی از این ترانهها در جلد سوم «آثار باستانی و تاریخی لرستان» ونیز در بخش پایانی «لرستان درگذر زمان و تاریخ» به چاپ رسیدهاند.
نخستین کتاب ایزدپناه در سال 1343 در سن 32 سالگی (اگر تولد استاد را 1311 بگیریم) و آخرین کتاب ایشان در سال جاری در سن 83 سالگی به چاپ رسید.
حاصل این 51 سال نویسندگی نگارش 13 عنوان کتاب است. اگرچه در عموم منابع اخیر عدد کتابهای روانشاد ایزدپناه را 15 گفتهاند، اما به تحقیق 13 کتاب از آثار ایشان به چاپ رسیده است. البته دور نیست کتابهای چاپنشدهای از استاد در دست باشد. چند کتاب استاد ایزدپناه نیز به چاپ مکرر رسیده است.

فهرست کامل کتابهای استاد ایزدپناه به شرح زیر است:
• آثار باستانی و تاریخی لرستان دفتر نخست، ۱۳۵۰.
• آثار باستانی و تاریخی لرستان، دفتر دوم، انجمن آثار ملی، تهران ۱۳۵۲٫/چاپ دوم: ۱۳۶۳. چاپ سوم: 1376
• آهنگ و ترانههای لری. ناشر کتابفروشی محمدی خرمآباد، ۴۰ ص. مu200dصu200dور، ۱۳۴۳.
• تاریخ جغرافیایی و اجتماعی لرستان، ناشر انجمن آثار و مفاخر ملی ایران 1376.
• داستانها و زبانزدهای لری و کتابشناسی مثلهای فارسی از سدهی ششم تاکنون، ناشر انتشارات بلخ و بنیاد نیشابور، تهران، ۱۳۶۲.
• شاعران در اندوه ایران، انتشارات توس، تهران ۱۳۶۰. چاپ دوم: انتشارات توس،1380.
• شاهنامه لکی ترجمه و تدوین، انتشارات اساطیر، تهران ۱۳۸۴
• فرهنگ لری چاپ نخست. ناشر: انجمن فرهنگ ایران باستان، تهران 1343، چاپ دوم انتشارات آگاه 1363 و چاپ سوم انتشارات اساطیر 1381.
• فرهنگ لکی، ناشر موسسهی فرهنگی جهانگیری، تهران ۱۳۶۷. چاپ دوم: انتشارات اساطیر ۱۳۸۹. چاپ سوم: اساطیر 1391.
• کتیبههای لرستان، چاپ فرهنگ و هنر لرستان، ۱۳۴۷. چاپ دوم: 1351
• لرستان در گذرگاه زمان و تاریخ، ناشر: انتشارات اساطیر، تهران ۱۳۸۴ و چاپ دوم: 1387
• مهر سحرخیزان، (مجموعه مقالات در نکوداشت استاد ایرج کاظمی) به اهتمام حمید ایزدپناه، سیدیدالله ستوده. شاپور خواست، ۱۳۹۴.
• هوای بوم و بر، مجموعه اشعار: 1393
همچنین مقالات، اشعار و یادداشتهایی از استاد در مجلات مختلف در موضوعهای ایرانشناسی، لرستان پژوهی، معرفی کتاب و شعر و ادب به چاپ رسیده است که استخراج آنها اندکی دشوار است، بهعنوانمثال، استاد در مصاحبههای خود به چاپ مقالاتی در نشریات " راهنمای کتاب"،"سالنامهی دبیرستان بهار" و کیهان فرهنگی (1365) اشاره نموده است که اطلاعات مقاله شناختی آنها در دسترس نبود، اما آنها که توانستهام فهرست کنم به شرح زیر است:
• آثار باستانی و تاریخی لرستان (سلسلهی انتشارات انجمن آثار ملی) / نویسنده: ایزدپناه، حمید؛ مجله: کاوه (مونیخ) پاییز و زمستان 1352 - شماره 49 و 50 (1 صفحه - از 84 تا 84)
• از پu200dشu200dت دیوارهای خu200dاطره، در زمu200dیu200dنu200dه شu200dعu200dر و مu200dوسu200dیu200dقu200dی/ ایu200dزدپu200dنu200dاه، حu200dمu200dیu200dد، کu200dتu200dاب هu200dفu200dتu200dه، ش ۲۴۴، (۳۱ اردیu200dبu200dهu200dشu200dت ۱۳۸۴): ص ۲۲.
• با خیال ایران / شاعر: ایزدپناه (صفا)، حمید؛ مجله: بخارا مهر و آبان 1385 - شماره 55 (3 صفحه - از 247 تا 249)
• به توای مادرا درود، درود / شاعر: ایزدپناه، حمید؛ مجله: کلک مهر و آبان 1372 - شماره 43 و 44 (1 صفحه - از 80 تا 80)
• به یاد استاد ایرج افشار/ شاعر: ایزدپناه، حمید؛ مجله: گزارش میراث فروردین و اردیبهشت 1390 - شماره 44 (1 صفحه - از 62 تا 62)
• بهانه / شاعر: ایزدپناه، حمید؛ مجله: بخارا بهمن 1379 - شماره 16 (1 صفحه - از 163 تا 163)
• پیروان اهل حق در لرستان (جمع خانه و تنبورنوازی و تنبورنوازان) / نویسنده: ایزدپناه، حمید؛ مجله: کاوه (مونیخ) تابستان 1355 - شماره 60 (3 صفحه - از 36 تا 38)
• جu200dمu200dع خu200dانu200dه هu200dنu200dر و تu200dنu200dبu200dورنu200dوازی/ ایu200dزدپu200dنu200dاه، حu200dمu200dیu200dد، هu200dنu200dر ایu200dران، ش ۶، (فu200dروردیu200dن ۱۳۸۱): ص ۶۰ - ۶۱.
• در ماه گذشته چه کتابها یا کتابهایی خواندهاید؟ / نویسنده: ایزدپناه، حمید؛ مجله: کلک مرداد و آذر 1376 - شماره 89 و 93 (173 صفحه - از 361 تا 533)
• دولت دیدار/ شاعر: ایزدپناه، حمید؛ مجله: بخارا مرداد 1378 - شماره 7 (1 صفحه - از 202 تا 202)
• راهنمای مطبوعات ایران / ناقد: ایزدپناه، حمید؛ مجله: کلک مرداد 1372 - شماره 41 (3 صفحه - از 219 تا 221)
• زاگرس / نویسنده: ایزدپناه، حمید؛ مجله: کیهان فرهنگی مرداد 1366 - شماره 41 (3 صفحه - از 24 تا 26)
• سنگنوشتهای از لرستان سندی تاریخی برای آزادی انسانها / نویسنده: ایزدپناه، حمید؛ مجله: یغما شهریور 1346 - شماره 230 (3 صفحه - از 326 تا 328)
• شب شکن / شاعر: ایزدپناه (صفای لرستانی)، حمید؛ مجله: بخارا فروردین و اردیبهشت 1386 - شماره 60 (1 صفحه - از 263 تا 263)
• عروسی و سوگواری در روستاهای لرستان و یاری و مددکاری همگان در این دو آیین / نویسنده: ایزدپناه، حمید؛ مجله: کاوه (مونیخ) زمستان 1357 - شماره 70 (4 صفحه - از 42 تا 45)
• قبر انوشیروان / نویسنده: ایزدپناه، حمید؛ مجله: کاوه (مونیخ) تابستان و پاییز 1353 - شماره 52 و 53 (6 صفحه - از 49 تا 54)
• کتابهای داخلی: شعر زنان افغانستان / ناقد: ایزدپناه، حمید؛ مجله: بخارا مهر 1380 - شماره 20 (5 صفحه - از 374 تا 378)
• کتیبه به خط کوفی (در لرستان) / نویسنده: ایزدپناه، حمید؛ مجله: یغما اسفند 1345 - شماره 224 (2 صفحه - از 648 تا 649)
• کلک استاد: نامه امیرکبیر به کدخدایان انارک (معرفی یک سند تاریخی) / معرف: ایزدپناه، حمید؛ مجله: کلک اردیبهشت 1372 - شماره 38 (3 صفحه - از 100 تا 102)
• گلچین مثلها/نویسنده: ایزدپناه، حمید؛ و دیگران، مجله: فرهنگ مردم بهار 1383 - شماره 8 و 9 (24 صفحه - از 32 تا 55)
• مu200dثu200dلهu200dایu200dی از اسu200dتu200dان لu200dرسu200dتu200dان/ ایu200dزدپu200dنu200dاه، حu200dمu200dیu200dد، فu200dصu200dلu200dنu200dامu200dه فu200dرهu200dنu200dگ مu200dردم، ش ۸، ۹، (بu200dهu200dار ۱۳۸۳): ص ۴۱ - ۴۳.
• نسب نامه جابریها و انصاریهای لرستان / نویسنده: ایزدپناه، حمید؛ مجله: فرهنگ ایرانزمین 1361 - شماره 25 (138 صفحه - از 234 تا 371)
• یاد و یادبودها: یاد یاران یاد را میمون بود / معرف: ایزدپناه، حمید؛ مجله: کلک شهریور و مهر 1370 - شماره 18 و 19 (3 صفحه - از 164 تا 166)
• همچنین در منابع مختلف به برخی دیگر از دستنوشتههای ایشان از جمله مقالههای یارسان، ترانۀ لری سیت بیارم، دووات یا عروسی، ترانه و ترانهسرایی در ایران، خریده، بن شناسی چند واژه لری، ساکی و سکاها اشارهشده که اطلاعات دقیق کتابشناسی آنها را تا زمان تحریر این یادداشت نیافتم.
• چنانکه مشهود است مقالات استاد ایزدپناه در طی بیش از 50 سال خدمات فرهنگی در نشریات کاوه، کتاب هفته، کلک، بخارا، فرهنگ ایرانزمین، فرهنگ مردم، کیهان فرهنگی، راهنمای کتاب، ندای گلشن، یغما، هنر ایران، سالنامهی دبیرستان بهار، کتاب هفته، گزارش میراث و ... به چاپ رسیده است.
یادآور میشود یکی از اقدامات ارزشمند استاد ایزدپناه برپایی جشن " ارمغانی برای زرینکوب" بود که قبل از انقلاب بسیاری از نویسندگان تراز اول کشور را به خرمآباد آورد تا از یک نویسنده لرستانی تجلیل کنند

پژوهش:ساسان والی زاده

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 2:45

با سلام
عرض ارادت خدمت همه ی عزیزان
[تصویر:  x1gp9bns8ncoeo9pyoms.jpg]
کاش روزگار..
مرگ را نه از عزیزان ما..
که از خود ما شروع می کرد
عزیزان انجمن امروز روز سختیست
روز سنگینی آغشته به غمی سنگینتر
خیلی با خودم خلوت کردم چه بنویسم
چه بگویم
چه می توان گفت اصلا
سخته
و جانکاه ...
کسی باید باشد و نیست...!!!
صدای واژه ها
احساس بلند مردی مهربان در آن سوی دوردستهای نزدیک
سکوت اختیار کرده
آری استاد عزیز ما
جناب نوری زاد به لقا الله پیوستند
[تصویر:  sxdid8p5vi688by4vlu1.jpg]
متاسفم
متاسفیم.......
ضمن همدردی و دلجویی با بازماندگان
از خانم حسین زاده در خواست می کنیم
بخش عکس نوشته را به مدت سه روز تماما به آثار ایشون اختصاص بدن ...
و البته از اسد عزیز صفایی مدیر ارزشمند انجمن هم درخواست می کنم
به بنده اجازه بدن ضمن اختصاص لحظاتی از اختتامیه به یادبود ایشون
یکی از شعراشون و در کتاب انجمن به انتخاب خودشون قید کنیم
البته تمام اینها به رضایت مدیریت کل و همینطور باز ماندگان ایشون بستگی داره
...
چه می توان گفت ....
[تصویر:  gdc7yqffuwf886italuk.jpg]
رامتین..
و دیگر هیچ ..

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: دوشنبه 26 بهمن 1394 ساعت: 5:49

درود دوستان
متاسفانه اجل اجازه نداد تا این بخش تازه راه اندازی شده که معرفی مشاهیر ادبی و هنری لرستان هم جز برنامه هاش هست, در زمان حیات استاد حمید ایزد پناه که یکی از مشاهیر ادبی و هنری لرستان هست رو به شما هم میهنان و پارسی زبانان عزیز معرفی بکنه
اگر چه دوستانی که با فرهنگ و ادب لرستان آشنا هستن این استاد گرانقدر معرف حضورشون هستن
ایشان در روز بیستم بهمن ماه 94 دار فانی را وداع گفتند
به نقل از ویکی پدیا:
حمید ایزدپناه(زادهٔ ۲۶ آبان ۱۳۱۱ در خرمآباد — درگذشتهٔ ۲۰ بهمن ۱۳۹۴ در پاریس) نویسنده، شاعر و پژوهشگر تاریخ و موسیقی لرستان است..تخلص وی صفای لرستانی است.
حمید ایزدپناه در ۲۶ آبان ۱۳۱۱ در خرمآباد و از ایل ساکی متولد شد.[۲] دوره دبستان و دبیرستان را در همان شهر گذرانید و در سال ۱۳۴۲ موفق به اخذ دانشنامه لیسانس از دانشگاه تهران شد. او پس از سالها تدریس در دبستان و دبیرستانهای خرمآباد به وزارت فرهنگ و هنر منتقل شد و برای تشکیل فرهنگ و هنر مرکز لرستان مأمور گردید. او با کمک تنی چند از علاقهمندان موسیقی به گردآوری موسیقی بومی لرستان پرداخت. در سال ۱۳۴۶ از سوی انجمن آثار ملی دعوت به همکاری شد تا دربارهٔ آثار باستانی لرستان به پژوهش بپردازد که حاصل آن اثری به همین نام شد. او در ۲۰ بهمن ۱۳۹۴ درگذشت.
کتاب شناسی:
(تألیف) «لرستان در گذرگاه تاریخ و زمان»
(تألیف) «آثار باستانی و تاریخی لرستان ۳ جلد»
(تدوین) «شاهنامه لکی»
(تألیف) «فرهنگ لری»
(تألیف) «فرهنگ لکی»
(تألیف) «شاعران در اندوه ایران»
(گردآوری) «داستانها و زبانزدهای لری و کتابشناسی مثلهای فارسی»
(گردآوری) «آهنگها و ترانههای لری»
(تألیف) «کتیبههای لرستان»

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: دوشنبه 26 بهمن 1394 ساعت: 5:49

روز هایِ تنهاییم را
در خلسه یِ روزهایِ
برباد رفته؛
هم آغوش ثانیه هایی می شوم،
که زمان از کف داده و در غروبی
خسته،
میانِ بیت بیت هایِ آرزو
تقاص "دل" را
پس می دهند ...

.jpg  photo_2016-02-12_10-47-35.jpg (اندازه: 133.35 KB / تعداد دفعات دریافت: 0)

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 23 بهمن 1394 ساعت: 19:35

زیباترین شهری تو در چشمان من
هم خانه ام هستی تو، هم سامان من
هم زادگاهم هستی و هم معبدم
هم جسم من از تو بُوَد، هم جان من
در دامن البرز خوش خوابیده ای
ای "نوجوان فرزند کوهستان" من!
آوَه درختان بلندی که تو راست،
هر کوی و برزن، ای چنارستان من!
گل گشت هایت، رودهایت، کوه هات،
آرام و شادی آورد در جان من
در بر گرفتی هم پدر، هم مادرم
گلزار من گشتی تو و بستان من
رنگ و لعابی خوش بر اندامت به جاست
اینجا و آنجا، ای نگارستان من!
زیباترین شهری تو در چشمان من
ای شهر من، طهران من، تهران من!

محسن خدمتگزار

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 23 بهمن 1394 ساعت: 19:35

[تصویر:  p3uuzywkhpors8u1i1wq.jpg]

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 23 بهمن 1394 ساعت: 13:56

ساعت ده صبح 24بهمن پرواز میکنم به سوی عشقم.... وصال چه شیرین است

( وصال )

پـَر میکشـم به سویـَت
مجـروح است امّـا تَنـم
وردِ زبـانـم کـربـلا
بـاشد دلیـلِ بودنـم
زنـده مانـدم که ببینم حَرمَـت

بـر غروبِ آفتـاب
دیـده را میـدوختـم
بـردنِ نـامِ تو بـوده جُـرمِ من
زخمها برمـن زدنـد و سوختـم
به جوانی شکست بال و پَرَم

تـوانِ ایستـادن را نـدارم
شـاکی از رفتـارهایِ دشمَنـم
آمـدم ، رنجـور و سینـه پُـر زِ درد
ایـن دلِ مجـروح و ایـن زخـم تنـم
درد مـرا خاک تو مرهـم بـود

راه بـَر مـن بَستـه بـودنـد
تازیـانـه خورده امـّا پیکـرَم
هست مقصود و مُرادم دیـدنَـت
جَنتـّم باشد میـانِ دو حَـرم
بین الحَرم بهشت است

شَرم دارم مـولا
بَـس خجـالـت می کـشم
در جـوارِ مَرقـَدت
من چگــونه آب نوشـَـم
از اصغـرَت شرمنـده ام

"ای فدای لب عطشان"
شده ذِکر و سُخَنـم
دل عاشقم ندارد
مِیـل بَـر بَـرگشتنـم
پس مـرا دربـَر بگیــر

حبیب رضایی رازلیقی

بنام خدا
سروران حلالم کنید نایب الزیاره همه شما سروران هستم
امیدوارم دعای خیرتان همرهم دراین سفر باشد

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 23 بهمن 1394 ساعت: 12:16

*به نام خدا*

بیش.. دریغم.. مدار.. روی.. نما.. ای.. نگار............ گریه ی.. من.. را ببین.. آهِ مرا.. پاسخ آر
عمرْْ.. نهادم به کف، رو به تو.. کردم.. طرف............ یک قدمی پیش آ.. بیش... میفکن شرار
دانه ی عشقت.. نهان.. کاشتم اندر.. میان............ خونِ جگر.. دادمش.. آبْْ... ز چشمانِ زار
نورِ رَجا.. می رسد،. از همه جا.. می رسد............ همچو گُلی.. لاله رو.. از گِلِ دل سر بر آر
عشقِ تو را بُرده ام.. دل به تو.. بسپرده ام............ سعیِ مرا.. لطف نِه... نیکْ دهم مزدِ کار
هینْْ.. دُخِ زرّینْْ.. شکن،... بین رخِ زرّینِ من............ لعلِ لبت.. را دمی.. بر.. لب.. زردم.. گذار
رسته از این چه شدم. کوبه ی درگه شدم............ مستْ بدادم چو بر حلقه ی در سر به دار

تابستان ۸۸

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 23 بهمن 1394 ساعت: 12:16

بنام خدا

سلام به همه ی اعضای محترم و هنرمندان گرامی

بدینوسیله ضمن قدردانی از زحمات دست اندرکاران برگزاری چهارمین دوره ی جشنواره ی ادبی

شاعران جوان و همچنین سپاسگزاری از همه ی عزیزانی که در این حرکت فرهنگی مشارکت نموده

و آثار زیبای خود را جهت داوری ارسال نمودند. زمان و مکان دقیق مراسم به اطلاع میرسد


زمان : 1394/12/6 روز پنجشنبه

از ساعت 2:00 تا 17:00 بعد از ظهر ( البته میتونیم هماهنگ کنیم قبل از برنامه دور همی شاعرانه ای داشته باشیم )

مکان : تهران - میدان انقلاب - نرسیده به چهارراه ولی عصر - خیابان مظفر - مجتمع تجاری آفتاب - سرای محله ی انقلاب
ظرفیت : 200 نفر



لازم به یاد آوریست حضور برای عموم آزاد است

عزیزانی که برای مراسم اثر ادبی خود را ارسال فرمودند در صورت حضور لوح تقدیر جشنواره تقدیم آنها خواهد شد

ده اثر از آثار ارسالی برای جشنواره بعنوان منتخب و سه اثر بعنوان آثار برتر جشنواره در بخش شعر

برگزیده شده اند که متعاقبا لیست اشعار منتشر خواهد شد .


در مراسم اشعار برتر توسط خود شاعران عزیز دکلمه خواهد شد

در مراسم هدایایی به رسم یاد بود به نفرات برتر اهدا خواهد شد

لوح تقدیر شرکت کنندگان گرامی با حضور داوران و مهمان عزیز تقدیم خواهد شد

آثار منتخب و برگزیده بزودی به اطلاع میرسد لطفا در اطلاع رسانی سهیم باشید

حتما حضور خود در این مراسم را از طریق تماس تلفنی یا تلگرامی با شماره ی بنده 09394218436

به اطلاع برسانید تا دچار کمبود جا و اسباب پذیرایی و لوح تقدیر نشویم

جهت هماهنگی و اعلام حضور میتوانید با مسئولین محترم سایت جناب رامتین - روزبه و احسان صادقی نیز در ارتباط باشید

موسیقی ، پذیرایی، شعر خوانی ، صحبت پیرامون آثار جشنواره و بهره مندی از داوران گرامی از جمله برنامه های جشنواره میباشد

داوران محترم این دوره از جشنواره عبارتند از دوستان بسیار عزیزمان :

دکتر مسعود ریاضی
مهندس عادل دانشی
مهندس مهدی حسینی مسافر
دکتر اکبر هدایتی
مهندس بهروز مرادی
و حقیر خدمتگزار



لذت بخش ترین ویژگی این مراسم دیدار با دوستان و عزیزانی هست
که مدتهاست در کنار هم هستیم و به دلگویه های شاعرانه هم دل و جان سپرده ایم
در این مسیر پر پیچ و خم و با تحمل مشقتهای بسیار نهایتا فرصتی دست داد که دستهای گرم هم را بفشاریم و
یادگاری ابدی به دفتر زندگی بیافزاییم


-------------------------------------------
حضور همراه در مراسم به شرط اطلاع قبلی آزاد است .

جهت کمک های مالی به جشنواره تماس بگیرید .

بلیط رفت و برگشت خود را حتما از قبل تهیه نمایید .

دوستانی که تهران هستند میتونن اعلام همکاری کنن و در مراسم کمک حال ما باشند

دوستانی که مهارت خوبی در موسیقی و نوازندگی دارند میتونند جهت اجرا در مراسم تماس گرفته و هماهنگ نمایند

دوستانی که دوربین های حرفه ای عکاسی و فیلمبرداری دارند میتوانند از قبل هماهنگ کرده و در صورت نیاز همراه خود بیاورند

منتظر انتقادات و پیشنهادات شما هستیم


صفایی
09394218436
telegram.me/asad_safaie@

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 23 بهمن 1394 ساعت: 12:16

دربِدر دنبال لبخند تو بودم

در بهارانی که بود

از نگاهت گیج وُ منگ

تیر ِ اَخمت را چشیدم ظهر ِ سوزانی که بود

دل به فردا ی تو بستم بی درنگ

سازَت اما زد مخالف در نیستانی که بود

سکته کردم در خزانت بی صدا

زرد شد پیوند ِ ما در عصر ِ آبانی که بود

میگذشتی دلربا اما هنوز

زیر باران در غروب ِ کوچه ها

چتر ِ رنیگینت برایم آشنا

میگشود از چهره ی سرد ِ تو راز

در زمستانی که بود

گفته بودی عشق یعنی ناز وُ سوز

کفش عاشق را بدوز

طبل ِ هستم میزدی از ابتدا تا انتها

دست وُ پای من دراز

مست میرفتم به سمت ِ قفل ِ چمدانی که بود

محمد محسن خادم پور - ۱۳۹۲



دوستان شما را به کانال اشعارم در تلگرام " شعر شیراز " دعوت می کنم

https://telegram.me/fmals

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 23 بهمن 1394 ساعت: 12:16

سلام بر همه ی عزیزان

از این تاریخ
و به یمن و برکت قبولِ زحمتِ سرکار خانم پناهیان(الی)
پستی خواهیم داشت به نامِ ..تاریخِ شعر به روایتِ عکس..
از دوستان خواهش می کنم
از ارسال هرگونه کامنت به هر نحو خوداری کنند

تا فضای پست کاملا در اختیار مدیر قرار بگیره ..
درپایان برای آشنایی دوستان انجمن
نمونه ای از این عکسهای تاریخی و ارسال می کنم ...
[تصویر:  31a3r0nsoad9wrjwg0bi.jpg]
جواز دفنِ شاعره ی گرامی مرحوم پروین اعتصامی

شاد باشید و سلامت .....
در پناه نزدیک ترین دورها....
رامتین..
و دیگر هیچ ....

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: دوشنبه 19 بهمن 1394 ساعت: 13:46

من مرده ام... امّا کسی این را نمیفهمد
سیگار سرفه های غمگین را نمیفهمد

سردرد دارم احتیاجی به مسکّن نیست
یک مرده فرقِ درد و تسکین را نمیفهمد

یخ کرده ام در لای آغوشِ زنم: "مریم"
این خرسِ قطبی برف سنگین را نمیفهمد

در میزِ صبحانه کتک را میخورد با چای
زنگریه هایش قسطِ ماشین را نمیفهمد

تلویزیون سمتِ خدا گم میکند من را
ای شیخ عالِم!!... هیچ کس دین را نمیفهمد

میدانِ مینی در تنش... هی میدَوم در آن
"مینا" ببین: اصلاً "امین" مین را نمیفهمد

در تخت دستم لا... نگاهم خیره بر سقفست
"مینای" خر آن لنزِ دُربین را نمیفهمد

باز آخرِ شب برف میبارد درونِ تخت
من مرده ام... "مریم" ولی این را نمیفهمد!!

امینــ شیخیــ
پ.ن: امیدوارم بدانید که یک اثر همیشه با شخصیت موالف رابطه ی مستقیمی ندارد. مخاطب با خواندن و مطالعه ی یک اثر، در ذهن خود یک موالف جدید را با توجه به ذهنیات خود می آفریند.

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 16 بهمن 1394 ساعت: 21:43


گفتم آدم بشوم! هي به جهنم كه نشد
قاتل غم بشوم هي! به جهنم كه نشد

گفتم اينبار اگر صاحب دردي ديدم
عين مرهم بشوم! هي به جهنم كه نشد

گفتم اينجا اگر از حق خبري شد، پيشش
تا كمر خم بشوم هي به جهنم كه نشد

به دلم هيچ نخنديد كه در شهر شغاد
خواست رستم بشوم هي به جهنم كه نشد

از من اينگونه نخواهيد كه دلخوش باشم
به چه ملزم بشوم هي؟ به جهنم كه نشد

گل زيادست درين باغ، عدالت اين بود
سهم مريم بشوم! هي....
به جهنم كه نشد

#مسعود_رياضي
https://telegram.me/massoud_riyazi


برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 16 بهمن 1394 ساعت: 21:43

این شعر را به افتخار "البرز"ی سروده ام که هر از گاه ما را در دره ی زیبای درکه اش یا ارتفاعات توچالش یا در جاده های سراسر شور و زیبایی و حالش، غرق لذت و شادکامی میکند:

البرز سرفراز

ای کوههای البرز، ای سرفرازها
ای در میان گرفته بسی رمز و رازها
ای ره سپرده ز تالش به سوی توس
با صدهزار عشوه و با رقص و نازها
بر قله ی بلند دماوندتان بود
آوردگاه رفیع عقابان و بازها
خوش میزبان که شمایید، خوش میهمان که ما
ما، سنجابها، پلنگان، گرازها
اندر میانتان، چو بهشتند جاده ها
چالوس ها، جاده ی رشت و هرازها
ما را به همنشینی خود میهمان کنید
در بزم جویبار و می و آوای سازها

محسن خدمتگزار

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 16 بهمن 1394 ساعت: 21:43

سقف آسمان بلند ،آبی،بدون ابر ،اما شوق پرواز نیست ،نگاهم به آسمان غمگین است،پرواز را دوست دارم ،اما پرواز مرا به سوی تاریکی می خواند،دلم هوای باران می خواهد ،تا شهر خاموش شود از هیا هوی تا
تا پر شود از قطره های باران ،بوی نم خاک ،دیوارهای خیس،روی خوش سبز درختان که کم کم فراموشمان شده بود ،لبخند کشاورز
،حس لمس قطره سرد
[تصویر:  40031.jpg]

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 16 بهمن 1394 ساعت: 21:43


عاشق شدم که یکسره بارانیم کنی

درکوچه های دلهره دربانیم کنی


اشکی شوم که سرزده از راه می رسد

ناچار پشت ِ پنجره زندانیم کنی


گاهی به یاد تابش ِخورشید دلپذیر

تن پوش ِگرم ِخواب زمستانیم کنی


وقتیکه خوب با عطشم همنفس شدی

فکری به حال سخت پریشانیم کنی


شرحی شوم به خسته دلی های عاشقی

احساس ناب لحظه ی پایانیم کنی


محمد محسن خادم پور - 1388


برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 16 بهمن 1394 ساعت: 7:49



در باورهاي مردمان لر ، فصل زمستان به دو بخش بزرگ ( چله بزرگ و چله کوچک ) تقسیم می شود .

چله بزرگ از « اول دیماه تا دهم بهمن ماه » می باشد و چله کوچک از « دهم بهمن تا پایان بهمن ماه » می باشد .

ايشان معتقدند که چله کوچک بسی سردتر و پر سوزتر از چله بزرگ است . و از زبان چله کوچک می گویند :

« اگر عمرم و اندازه برار گپم بی دایانه د ور تاوه و بچنه د گاوآره حشک می کردم»

تلفظ :

Agar omrem ve andaza berar gapam bi , dayane de var tavah ow bachane de gawora hoshk mikerdem

معنی :

« اگر عمرم به اندازه عمر برادر بزرگم ( چله بزرگ ) می بود . پیرزن ( نشسته ) در برابر تنور و کودک داخل گهواره را از سوز سرمایم خشک و بی جان می کردم »

این دوبرادر ( چله بزرگ و کوچک )هشت روز در کنار هم هستند که آن 8 روز را « چار چار » (1) نامیده اند.که به چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک گفته می شود .و عقیده بر این است که در این 8 روز درختان برای بیدار شدن از خواب زمستانی آماده و مهیا می گردند و گویند :

« چار چاره . آو و گله داره »

تلفظ :

< Char chara . aow ve galeh daraa >

معنی :

« چهار چهاراست . آب برروی درخت است ( آب در درختان و شاخه های آنها اندک اندک و نرم نرم شروع به گردش می کند )»

پس از چار چار که بیدار کننده طبیعت است نوبت به « ششله » ( 2 ) می رسد .چنان که گویند :

« چار چار رت و ششله اوما

سر بردیا بین و گیا »

تلفظ :

Char char . rat ow shashela oma

Sare bardia bina ve giya

معنی :

« چهار چهار رفت و شش روزه آمد

بر روی سنگها گیاه و سبزه روئیده »

برخی گویند که ششله همان شش روز آخر چله کوچک است و برخی دیگر را عقیده براینست که ششله یک روز آخر چله کوچک و پنج روز پس از آن است . و طبق یک افسانه قدیمی در ششله چنان هوا سرد می شود که « همی » (3) و « ممی » (4) پسران « دایا » (5) وقتی که از خانه برای تهیه آذوقه و شکار بیرون می روند از شدت سرما و سوز سرما خشک شده و می میرند . و دیگر به خانه بر نمی گردند .و مادر انها ( دایا )پس از شنیدن خبر مرگ ایشان عصبانی و ناراحت شده و گریبان خود را چاک داده و بر سر و سینه می کوبد .بر اثر این شیون او گردنبندش پاره شده و دانه های آن مثل تگرگ بر زمین می ریزند.دایا از ناراحتی تکه چوب نیم سوزی را از اجاق بیرون آورده و برای گرفتن انتقام کمر همت به سوزاندن دنیا می بندد و آنرا پرتاب می کند

ومویه کنان این شعر را می خواند :

« همی رت و ممی رت دل و کی بکم خش

چمتی پرت بکم دنیانه بزنم تش »

تلفظ :

Hami rat ow Mamai rat .del ve ki bakenem khash

Chemati pert bakenem donyaneh bazenem tash

معنی :

« همی رفت و ممی رفت دل را به چه کسی خوش کنم

تکه چوب نیم سوزی پرتاب کنم . و دنیا را به آتش بکشم »

می گویند اگر این تکه نیم سوز در خشکی بیافتد سالی پیش رو سالی گرم و خشک و کم باران است و اگر نیم سوز در دریا و یا آب بیافتد گویند که سال آینده خنک و پر باران است .

مردمان لر را عقیده بر آن است که وقتی چهل و پنج روز از فصل زمستان گذشت (از 1 دیماه تا 15 بهمن ماه ) هوا آرام آرام گرم می شود;یعنی از روز 15 بهمن ماه به بعد که اوج سرما است هوا شروع به گرم شدن می کند . و به اصطلاح می گویند « چل و پنج اشکس » (6) یعنی ( چهل و پنج شکست یا زمستان از نیمه رد شد )

نا گفته نماند که این سخن با توجه به تنوع آب و هوایی مناطق لرنشين ممکن است در جاهای مختلف به گونه های متفاوت نمایان شود .

و پس از اتمام این چهل و پنج روز است که ششله شروع می شود . و عقیده بر آنست که پنج روز پس از ششله زمانیست که زمین,درختان و جانوران در خواب ِ زمستان ، شروع به نفس کشیدن می کنند( به آرامی و آهستگی و غیر محسوس برای انسانها )و آن را « نفس دوزنه » (7) گویند و این دوره از « پنجم الی دهم اسفند ماه » به طول می انجامد و پس از رفتن نفس دوزنه نوبت به « باد بیار » (8)می رسد . که از دهم اسفند شروع شده و تا آخر اسفند ماه طول می کشد . و مردمان لر را عقیده بر انست که در این مدت خفتگان زمستانی از خواب بیدار شده اند و آشکارا و به صورت محسوس نفس می کشند و اندک اندک بهار و نشانه های آن هویدا می شوند .
-----------


1- چار چار Char Char

2- ششله Shashela

3- همي hami :هميل hamil ، همي hami ، همه hama نيز گفته مي شود .

4- ممي mami : مميل mamail ، امي ami ، ممه mama ، اميل amil نيز گفته مي شود .

5- دايا Daya : پیر زن – در اینجا منظور ننه سرما است

6- چل و پنج اشکس chel ou panj eshkes : چهل و پنج شكست

7- نفس دوزنه nafas dozena : نفس دزدانه - نفس دزدكي

8- باد بیار یعنی bade biar : باد بیدار کننده

به نقل از وبلاگ:خرم آباد (خرم آباد با نام واقعی «خــــورمـۈه» شهری از ژرفای تاریخ)

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 16 بهمن 1394 ساعت: 7:49

سلام دوستان عزیز این بخش برای آموزش فنون دکلمه و گویندگی و همچنین آموزش وزن و عروض اشعار تشکیل شده و هدف نهائی اون کشف استعداد های "صدای "در انجمن و ساخت برنامه ی ماهانه رادیو انجمن تعریف شده کارشناس این بخش سرکار" خانوم آذرخش شفیعی و دوستان مورد تائید ایشون" هستن روال کار در این بخش ارائه ی یک شعر به انتخاب کارشناسان و دکلمه ی اون بدون آهنگ توسط شما عزیزانه با ارسال هر دکلمه نقدی به اجرای اون انجام میشه و نقاط ضعف و قوت هر دکلمه توسط کارشناسان گوشزد میشه و با قرار دادن دکلمه های بودن ایراد از طرف کارشناسان شرکت کنندگان با رفع مشکل دوباره دکلمه ها رو قرار میدن نظر دهی برای همه ی اعضا آزاده افرادی که بتونن صدا و اجراشون و به مرزهای مورد تائید سرکار خانوم آذرخش برسونن در رادیو انجمن و تولید برنامه اون به کار گرفته میشن . امیدوارم با همکاری شما خوبان گروهی علاقه مند ، فعال ، فنی و کارکشته در رادیو جمع بشن که یکی از ویترین های انجمن عزیزمون که بخش رادیو انجمن هست با ارائه ی آثار فاخر شروعی قدرتمند داشته باشه پس همه ی اونهائی که از نقد نمیترسن و علاقه به گویندگی دارن بسم اله... این گوی و میدان



برای شروع شعر"آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا"از استاد شهریار



معرفی شعر:
شهریار برای این شعر اینگونه روایت میکند که، در سال 1309 که شخصی درباری دختر مورد علاقهام را از چنگم به در آورد و مرا بعد از پانزده روز بازداشت، به نیشابور تبعید کردند؛ شبها که تنها میشدم، گریه سر میدادم و با خدایم راز و نیاز میکردم.

شبی در زیر سنگی آرمیده بودم و غرق فکر بودم که آهنگ دلنشین این آیه به گوشم رسید: « یستعجلونک بالعذاب ولن یخلف الله وعده « یعنی » از تو به شتاب عذاب میطلبند و خدا هرگز وعده خود را خلاف نمیکند ».

بعد از دو هفته دوستانم به نیشابور آمدند و خبر سکته آن شخص درباری را به من دادند. مرا به تهران بردند و در بیمارستان بستریام کردند. همانجا بود که دختر مورد علاقه ام خود را به بالینم رساند و من در حالی که از سوز تب میسوختم، شعر معروف "حالا چرا " را ساختم.


[تصویر:  13930626000172_PhotoL.jpg]
"شعر با دست خط استاد "
شهریار

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

بى وفا حالا که من افتادهام از پا چرا؟

نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر مى خواستی, حالا چرا؟

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توأم, فردا چرا؟

نازنینا ما به ناز تو جوانی دادهایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟

وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار

اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود

ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت

این قدر با بخت خواب آلود لالا چرا؟

آسمان چون شمع مشتاقان پریشان میکند

در شگفتم من نمىپاشد زهم دنیا چرا؟

شهریارا بی حبیب خود نمىکردی سفر

این سفر راه قیامت مى روی تنها چرا؟


خب دوستان و همراهان عزیز منتظر حضور پر ارزش شما هستمHeartHeartHeartHeartHeart

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: يکشنبه 11 بهمن 1394 ساعت: 23:57

سلام دوستان عزیز بخش "صدا مشق" در رادیو انجمن برای آموزش فنون دکلمه و گویندگی و همچنین آموزش وزن و عروض اشعار تشکیل شده و هدف نهائی اون کشف استعداد های "صدای "در انجمن و ساخت برنامه ی ماهانه رادیو انجمن تعریف شده کارشناس این بخش سرکار" خانوم آذرخش شفیعی و دوستان مورد تائید ایشون" هستن روال کار در این بخش ارائه ی یک شعر به انتخاب کارشناسان و دکلمه ی اون بدون آهنگ توسط شما عزیزانه با ارسال هر دکلمه نقدی به اجرای اون انجام میشه و نقاط ضعف و قوت هر دکلمه توسط کارشناسان گوشزد میشه و با قرار دادن دکلمه های بودن ایراد از طرف کارشناسان شرکت کنندگان با رفع مشکل دوباره دکلمه ها رو قرار میدن نظر دهی برای همه ی اعضا آزاده افرادی که بتونن صدا و اجراشون و به مرزهای مورد تائید سرکار خانوم آذرخش برسونن در رادیو انجمن و تولید برنامه اون به کار گرفته میشن . امیدوارم با همکاری شما خوبان گروهی علاقه مند ، فعال ، فنی و کارکشته در رادیو جمع بشن که یکی از ویترین های انجمن عزیزمون که بخش رادیو انجمن هست با ارائه ی آثار فاخر شروعی قدرتمند داشته باشه پس همه ی اونهائی که از نقد نمیترسن و علاقه به گویندگی دارن بسم اله... این گوی و میدان
بفرمائید این محفل گرم وصمیمی "صدا مشق" http://shaeranejavan.com/thread-22126-lastpost.html

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: يکشنبه 11 بهمن 1394 ساعت: 23:57

سلام و درود اهل عزیز انجمن

با توجه به اینکه بخش پرطرفدار داستان نویسی دارای مخاطبان خاص
و زیادی در انجمن هست
و با توجه به قبول مسئولیتِ یکی از بهترین مدیران انجمن با خواهش بنده
این بخش به نام
داستانِ کوتاه با الهام از عکس...به مدیریت خانم چیذری عزیز(الماس) ایجاد شد
به این صورت که عکسی در این پست ارسال می شود
و دوستان با الهام از عکس و طبق ضوابطی که در ذیل توسط مدیر پست تعیین شده
اقدام به نگارش داستان کوتاه خواهند کرد
البته تمام مسائل مدیریتی از انتخاب عکس
تا تعیین داستان برتر ..به عهده ی مدیر پست می باشد
و در پایان توضیحات و شرایط شرکت در پست به نقل خانم چیذری عزیز....

**
نوشتن داستان کوتاه با الهام از عکس
هر هفته یک تصویر جدید
داستان ها طبق تصویر انتخاب شده نوشته شوند به این معنی که:
داستان حتما نباید تصویر را روایت کند یا لزوما به توصیف صحنه و فضای داخل عکس بپردازید بلکه میتوانید بر طبق برداشتی که از تصویر داشتید داستان کوتاه بنویسید و ارسال کنید
داستانک شما دارای نام باشد
در حجم یک پاراگراف(حداکثر 200 کلمه)
راهنمایی:
در داستان نویسی به این سبک برای ایجاد کشمکش و همراه کردن خواننده میتوانید بیش از هر عنصری از "گفت وگو" استفاده کنید
با توجه به حجم، درونمایه داستان می تواند دغدغه های کلی انسان چون:
مرگ، عشق، تنهایی و...باشد
اما اگر دارای نکته ای آموزنده باشد قطعا داستان برگزیده خواهد بود.
در بطن طرح خود به یک گره xadافکنی خوب فکر کنید، این گره xadافکنی را با تعلیق به آخر داستان بکشید و ناگهان و یک باره با باز کردن گره داستانxadتان، خواننده را متعجب و غافلxadگیر کنید



[تصویر:  wvfionbubgbg.jpg]

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: شنبه 10 بهمن 1394 ساعت: 6:47

وقتی که دراحساس تو سرتابه پا غم می شدم
هرگز نفهمیدم چرا در چشم تو کم می شدم
وقتی که درآیینه ها تصویر من از من نبود
تنها تو را می دیدم و با گریه همدم می شدم

این یادها جای تونیست ،من مرد وشیدای تو نیست
دیگر برو ،دیگر برو، من یک من دیگر شدم

وقتی که آسان می زدی دل را به دریاهای دور
می ماندم و گم می شدم در موج هایی از غرور
وقتی بهانه کم نبود تا بندها را وا کنی
آخر چرا می خواستی یا کر شوم یا کور کور ?

من از تو دور افتاده ام ،سخت است اما ساده ام
خواری کشیدم بس که من دست تو بازیگر شدم

من می توانم بشکنم آن بت که از تو ساختم
آن شیشه ی نازک که من روزی به قلبت باختم
من سوختم، من ساختم،روزی که خاکسترشدم
دیگر تو را باهرچه ای ،ازچشم خود انداختم

این یادها جای تو نیست،من مرد وشیدای تو نیست
دیگربرو دیگر برو،من یک من دیگر شدم


94/8/18

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 9 بهمن 1394 ساعت: 18:06

( حکم یار )

دلخوشِ آنم که جان، فدیهٔ جانان دهــم
به یک اشارهٔ دوست ، به باد ایمان دهم

باده نکرده مدهوش، مستِ جمالِ یارم
به چشمانِ خُمارش ، مُلکِ سُلیمان دهم

می بده ساقی مرا، مرانم از میکده
این دلِ پرشرر به، آتشِ سوزان دهم

عمری به میخانه ها، درپیِ یک نشانم
به دیدارِ جمالش، جانِ خود آسان دهم

به لب رسیده جانم، زِ هجرِ رویِ جانان
این سرِ پُرشرر به، زُلفِ پریشان دهم

حدیث باکه گویم، رسیده فصلِ خزان
بَر قَدحی،گوهرِ، جوانی ارزان دهم

حُکمِ نِگار باشد ، کویِ منایِ عشقش
این دلِ دربندِ خود، بـه تیغِ بُرّان دهم

پَر بِکشی عاقبت، زین قفسِ عاشقی
گَنج شود رنجِ تو، دردِ تو درمان دهم

طالعِ طَلعت دَمَد، دور نباشد ( حبیب )
عیان شود رویِ ماه، هِجرتوپایان دهم


حبیب رضایے رازلیقے

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 9 بهمن 1394 ساعت: 18:06

بي حضور تو دل بيمار من بي يار شد
رو به روي بهت من هر پنجره ديوار شد

رفتي و باران گرفت٬آبادی ام را آب برد
"زير هر سقفي که رفتم بر سرم آوار شد"

اشک هايم در تمام امتداد جاده ها
سنگ ها را شست و راه رفتنت هموار شد

بعد تو دل از جنون،از عشق،از لبهاي سرخ
از دروغي هم به نام زندگي بيزار شد

آخرش من ماندم و يک عمر تنهايي من
باز هم اين قصه تکراری ام تکرار شد

*مصرع در گیومه از استاد منزوی.

۱۳۸۸/۳/۱۲

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 9 بهمن 1394 ساعت: 18:06

صفحه بندی